در |قدر مطلق| تنهایی

...
طبقه بندی موضوعی

سلام علیکم و رحمه الله👋🏻

اول از همه که عیدتون مبارک!🎉

 

سال نو

 

سال نو

 

دومم اینکه آرزو می کنم امسالتون پر خوشبختی باشه🙂...و خوشبختیو با تمام وجودتون حس کنید،مث  شلواری که قرار بوده دستگیره شه ولی از بخت خوشش شلوارک شده😇!(شاید برای خوشبختی مثال عجیبی باشه😅)

سوم اینکه امیدوارم امسال انقدر شاد باشید که گذشتتون غبطه حالتونو بخوره😊،مث غازی که تازه فهمیده آدمای زیادی به رنگ کلش ارادت دارن😎!

چهارم هم دعا می کنم تا جا داره امسال آرزوهاتون برآورده بشه 😃و فرشته ها تقاضای مرخصی سه ساله به خدا بدن🤨 از بس آرزوی برآورده شده آوردن در خونه هاتون😄!

 

 

البته لازم به ذکر است که الان بهمن ماهه و همه اینا رو پیشاپیش بهتون میگم...😁

و یه توصیه...از اتفاقات بد زندگیتون یه جنبه مثبتو ببینید و ازش لذت ببرید😉،مث پارچه ای که قرار بوده دمکن شه و بخار داغ غذا رو بگیره😐 ولی انقد داغون بوده🙄😅 که دستگیره شده و دیگه این اتفاق براش نمیوفته😌!(فک کنم بازم مثال عجیبی بود😅)

 

و در نهایت : زندگی مث یه دشت پر از گل🌼 و علفه🌱 ، با این تفاوت که تو خودت انتخاب می کنی که از زمینای پست به زمینای مرتفع بری یا نه🙃؛چون اگه تو زمین پست بمونی گوسفندا می خورنت🐑.اصن فک نکن از علف تبدیل به گل بشی چون گلای اون دشته فقط تزئینین😁!دیگه انتخاب با خودتونه...😌(ببخشید قرار بود تاثیر گذارتر باشه ولی نتونستم جلوی گوسفنده رو بگیرم و انگار یکمم باهاتون زیادی رک و صادق بودم😅)

 

 

Edi ...

یه سلام بلند بالا به اندازه نبودن بلند مدتم! 😅

یه راس بریم سر اصل مطلب:

این روزای محرم نوحه گوش میدیم چه توسط تلوزیون چه با دانلود نوحه ها!

نمی دونم این نوحه برا چن وخ پیشه...ولی هرچی که هس از شنیدنش خسته نمیشم ! 🙂

خواستم تو بلاگم باشه...

 

دریافت
عنوان: مجید بنی فاطمه
حجم: 3.93 مگابایت
توضیحات: سنه قربان آقام!

 

اینم از متنش:

حسین، حسین، حسین، حسین، یا اباعبدالله

دلِ بی تاب اومده؛ چشمِ پُر از آب اومده

اومده ماهِ عزا، لشکرِ ارباب اومده

دلِ بی تاب اومده؛ چَشمِ پُر از آب اومده

اومده ماهِ عزا، لشکرِ ارباب اومده

لشکرِ مشکی پوش وُ سینه زنای ارباب

شب همه شب می خونن؛ نوحه برای اربـــاب

جان آقام سَنَه قُربان آقام؛ سید العَطشان آقام

جان آقام سَنَه قُربان آقام؛ سید العَطشان آقام

جان آقام سَنَه قُربان آقام؛ سید العَطشان آقام

جان آقام

دلِ بی تاب اومده؛ چشمِ پُر از آب اومده

اومده ماهِ عزا، لشکــرِ ارباب اومده

لشکرِ مشکی پوش وُ سینه زنای اربـــاب

شب همه شب می خونن؛ نوحه برای اربـــاب

جان آقام سَنَه قُربان آقام؛ سید العَطشان آقام

جان آقام سَنَه قُربان آقام؛ سید العَطشان آقام

جان آقام سَنَه قُربان آقام؛ سید العَطشان آقام

جــان آقـــام

دلِ من؛ در به دره! درمونِ دردش، سفره

یه نفر نیست که یه شب، ما رو زیارت ببره

دلِ من؛ در به دره! درمونِ دردش، سفـــره

یه نفر نیست که یه شب، ما رو زیارت ببـــره

دستِ ادب رو سینه؛ سینه زنای ارباب

با یه سلامم میرن، پایینِ پایِ اربـــاب

جان آقام سَنَه قُربان آقام؛ سید العَطشان آقام

جان آقام سَنَه قُربان آقام؛ سید العَطشان آقام

جان آقام سَنَه قُربان آقام؛ سید العَطشان آقام

جـان آقــام

آهِ حسرت می کشم؛ بارِ مصیبت می کشم

آهِ حسرت می کشم؛ بارِ مصیبت می کشم

وقتی که گریه م نمیاد؛ خیلی خجالت می کشم

وقتی که گریه م نمیــاد؛ خیلی خجــالت می کشم

پایِ عَلَم می مونم؛ پایِ عَلَم میمیرم

خواب دیدم آخر، توی راهِ حرم میمیرم

جان آقام سَنَه قُربان آقام؛ سید العَطشان آقام

جان آقام سَنَه قُربان آقام؛ سید العَطشان آقام

جان آقام سَنَه قُربان آقام؛ سید العَطشان آقام

جـان آقــام

Edi ...

اگر جای مفهوم خنده و گریه رو عوض کنیم...🙄

چرا همه /به جز من/ میخندن؟🤔

 

جمله سنگین بود😎 (شایدم فقط یه جمله که به نظرم باحال اومد😁) حیفم اومد نگم!😅...شما ولی به دل نگیرید؛کلن حال و هواش یه جور دیگس!😐

البته جمله های دیگه ام تو بساطم دارما!😎

 

مثلن:

دیدی یه وختایی زیپ لباست گیر میکنه؟🙄...بعد مجبور میشی یکمی برگردی عقب و دوباره سریع رد شی؟🤔

میگی خب؟🤨...خب که خب!😐...میخواستم بگم یه وختایی باید دو سه قدم بری عقب و بعدش تندتر و بی ملاحظه تر رد شی از اتفاقای زندگیت که عین زیپ لباست رد شی😉...حرفو نمیگیریا!😑...کلن میخوام بگم : از یه زیپم کمتری؟🤨

 

یا این یکی:

سیاه!

واژه ایست که تضاد در آن شکل گرفت...🤔

تضاد زیبایی چشمان تو و پلیدی ساکن در افسانه های بی ثبات کودکی ام!😁

(شخصن خودم اینو همیشه جلوی آینه به شخص متشخصی که دارم میبینم میگم😎...دیگه شما رو نمیدونم!😁)

 

و البته اینم حتمن بگم که:

چنین است رسم سرای پلشت...

یکی توی وان و یکی توی تشت!😶

 

از همه مهم تر ولی این یکیه:

به تاج روی سرت اعتماد نکن...چون با شپشای سر خیلیا نشسته!🤪

به قلبت اعتماد کن...چون جز تو برای هیشکی صادقانه نتپیده!😎

(البته اگه عاشق نشده باشی!😅)

 

اینم جمله خوب و باحالیه به نظرم:

کاش من چادرت بودم...🤔

تاهرگاه مرا به سرت میکشیدی؛

تورا در آغوش بگیرم!😅

(این جمله رو برا هرکس تایپ کردین قبلش به محرم و نامحرم حتمن دقت کنین که من خیلی رو این موضوع حساسما!🤨😎)

 

 

راستی تا یادم نرفته اینم بگم؛یه مدت دوری از بیان چقد سخته!

و چه مجازات سنگینی...اونم این که : ۵۲ تا ستاره روشن از ۵۲ تا وبلاگ!...حرف زیاده ولی وخ کمه!

 

در نهایت هم به رسم همیشه:

قربان شما:Edi😎😉

 

 

Edi ...

سلام عرض میکنم خدمت همگی👋...

یه درخواست کوچیک🙏...لطفن برا همه اونایی که مریضن دعا کنین...خصوصن اونایی که کرونا گرفتن🤲!

 

و اما راجع به تیتر پست🙄:ستاره ای که خدمتتون عرض میکنم سگ در سگ دختر همسایه نیس😅!...

در آسمان بی ابر ستاره باران بسیار ازین موجودات پررو یافت میشه😄 که در ابتدای پست همشون بی شک روتون نظر دارن😎...ولی آخر پست🤔...خودتون بخونید دیگه😁!

و مشکل اصلی هم اینه که همشون چشمک میزنن و روت نمیشه ری اکشن نشون بدی😶 که مبادا اگه گف:داداچ من چشمم میپره 😑! و ضایع شدی چشمک بقیه ستاره ها رو از دست ندی!😁😉(والا کس دیگه ای که بهمون چشمک نمیزنه😅!)

...و اینگونه میشود که در انزوا و تنهایی خود به فنا توسل(شایدم توصل) می جویید🤪!

البته اگه بازم ستاره ای پیدا شد که هنوز بهتون چشمک میزد بدونید اونم چشمش میپره😉😄!

 

خب حالا میخوام براتون با توجه به کتاب اینشتین به آرایشگرش چه گفت🤔 (که برا خریدنش بسیار نگاههای متعجب و حیرانی از جانب فروشنده های کتاب فروشیا دیدم...اینجوری:🤨😮) بگم چرا انقد بی پروا و انقد بی رودربایستی هی بروبر مارو نگا میکنن و چشمک پرانی را از آن سرش گرفته اند😵🤪!؟

 

خب از قول جناب مترجم که ایشون خودشون از قول جناب نویسنده میگن باید بنویسم😶🖋✏🖊:

✔پاسخی که به این پرسش در همه جا به چشم میخورد از این قرار است که چشمک زدن ستارگان ناشی از تلاطم در جو است که نور گسیل شده از ستارگان را مختل میکند.😵

آنچه که امواج نور را وا می پیچد (ینی قِرِش میده؟🤔💃🕺) تغییرات دمای هواست.😄

✔آشکار است(یا به عبارتی دیگر:سگ در سگ هممون میدونیم که😄)دمای جو زمین همه جا یکسان نیست.😁

✔نور گسیل شده از یک ستاره باید در مسیر خود  در هوا از موانع واقعی با دماهای متفاوت عبور کند.

وقتی نور به محیطی شفاف مث هوا یا آب یا شیشه میخورد به طور کلی تغییر جهت میدهد.〽➰

(مث عینک که مسیر کانونی شدن نور در چشمو عوض میکنه و  نور رو میشکنه😎) 

بزارید ازینجاشو یکم خودمونی تر بگم😅...

 ✔و البته نکته ای هم در این میان هست:که هر محیط شفاف به مقدار معینی میتونه نور رو بشکنه و هوای سرد هم استعدادش تو شکستن نور بیشتره...😉

✔پس هر ستاره ای جز خورشید انقد از زمین جان دوره که اندازه یه نقطه دیده میشه🙄🤨...خب حالا این ستارهه میاد نور از خودش میپراکنه و بعد از عبور از جو به چشم مبارک ما میرسه... 😊

✔و البته تو این راه از دماهای متفاوت و اینا میگذره که به هر سمتی نورش پراکنده میشه....😐

✔نور ستاره هم هر وخ تو فاصله زیاد از چشم ما پراکنده شه به نظر میرسه که ستاره هه یه لحظه خاموش شده و بعدش باز پرتو به چشممون میرسه و خلاصه این رسیدن و نرسیدن نور به علت تفاوت دما باعث میشه فک کنیم چشمک میزنن...😉😉😉

 

پس نتیجه گیری من اینه که🤔:نباید جواب هیچ کدومو بدم😄😎...چون چشم همشون میپره😉! 

 

کتاب:اینشتین به آرایشگرش چه گفت

به قلم:Robert . L . Wolke

به ترجمه : بهرام معلمی

Edi ...

خب اومدم یه چنتا از نتیجه هایی که تو این مدت بدست آوردمو خدمتتون ارائه کنم...😎

 

 

لبخند

 

 

راستی...

 

 

:)

 

 

تایپ ده انگشتی به سبک من!

 

 

من میتونم بخوابم...وقتمو نگیر :|

 

 

صبح گاه خود را چگونه گذراندید!

 

 

محافظت فوق پیش رفته!

 

 

 

هیتلر میگه...

 

 

قناعت به سبکی دیگر!

 

 

:|

 

کنترل رو مخی!

 

 

وجودم ...

 

 

شهادت ...

 

 

درد بی درمان!

 

 

...

 

 

بله دیگه...نتیجه تحقیقات چنین حاصلهایی برای من به ارمغان آورد...😅😄

البته اینا دستاوردام تو دو سه روزه...😎😉

دیگه اگه تمام این مدتو روش کار میکردم یه پایان نامه مفصل تحویل میدادم خدمتتون!🙄😁

Edi ...

اول از همه که تولد امام رضا جان رو تبریک عرض میکنم...😊

 

 

برا شما عزیزانی که میخونید هم که تا دلتون بخواد آرزو های خواستنی و دل پسند دارم!😎😉

 

راستش از خدا که پنهون نیس...از شما چه پنهون که اول فقط میخواستم تبریک بگم😅...بعد یاد یه داستانی افتادم که اسمش همون تیتر مطلبه...گفتم بزارم شما هم مث با خوندنش حال کنین!😉

 

خب خب خب...یه خلاصه از زمینه ای که بوده براتون بگم که یهویی نندازمتون تو دل ماجرا و اژدهای گیجی تو مختون لونه نکنه!😁(مگه گنجشکه که لونه کنه؟🤨)

 

گردان قاطرچی ها یه گروهه که از دوتا نوجوون و چنتا مرد و یه پیر مرد تو زمان هشت سال جنگ ایران و عراق برای رسوندن آذوقه و اینجور چیزا از قاطر استفاده میکردن...

 

چون هلیکوپترا رو میزدن و منطقه کوهستانی هم که اگه میشد ماشین بره چرا قاطرای گرامی رو رنجیده خاطر کنن؟...🙄😁

 

خلاصه که این دارو دسته به یه مشقتی قاطرا رو رام میکنن و بعدم داستانها دارن با قاطرهای عزیز...مث جفتک های گهربارشون که به تخت سینه یکی از آقایون محترمه(البته محترم...چون مترمه که برا خانوماس!) کوبید و زنده موندنش از عجایب جهان بود!😄

 

خلاصه ی زمینه رو خلاصه تر می کنم و خدمتتون عرض میکنم که : این ماجرا که اسمش بیسکوویت ملس هس از اونجایی شروع میشه که قراره مسیر کوهستانی ذکر شده رو پیماییده و برن برا سربازا آذوقه ببرن!🙂

 

تو راه باید از روی یه پل معلق ترسناکم رد شن که ماجراش اینجوری میشه:🤔

 

 

Edi ...

کنکورو میگم بابا!😐😑

 

قصد داشتم کنکور ندم😁😎...ولی هرچی بیشتر فک میکنم میبینم واقعن روی اونو ندارم به ننه بابام بگم نمیخوام اون رشته ای که دوس دارن درس بخونم🤔!...عذاب وجدان خفنی بهم دس میده😅!(عذاب وجدان خفن؟🤔)

 

خلاصه که با عرض پوزش باید برم درس بخونم😐...احتمال ۹۰ در سگ میام کامنت میزارم تو تابستون و مختونو بکار می گیرم🙄😁!(اگه تمام تایممو نخورن!😒)

 

خلاصه که کلاسای تابستونه و ذوق زدنای مادر گرامی از فکر اینکه من درس خون میشم هم که نگم دیگه😅...کلن میپوکم وقتی میبینم قراره بزنم تو ذوقش😐...تهشم به این نتیجه رسیدم که مث همیشه یه به درک معروف بگم و برم سر درس😎...

 

لپ مطلبم که همون اول گفتم و اینا فقط پنیر پیتزا بود تا این پست کش بیاد!🤔😅...(منظورم همینه که فقط کامنت میزارم!🙄😁)

 

ولی خلاف طبق آنچه که گذشت : ازینجا نمیرم!😅...این وبلاگم هس تا آخرین بادهای تابستانه بیاد درش وزیدن بگیره و کم کم با گذشت پاییز و زمستون های پیاپی هم یه شراب انگور ناب(که باگذر زمان جا افتاده تر میشه)ازش دربیاد🙄😁...صد سال دیگه خدمت میرسم تا این وبلاگمو بنوشمش!😎

 

مراقب خودتون باشید که در طی این سالها وبلاگاتونم بمونه و منم بتونم بهتون بعدن سر بزنم!😁😎

 

قربان شما:😁😎Edi

Edi ...

گاهی وقتا با خودم فک میکنم اون بروبچ بیانی که چالش ها رو شروع میکنن آدمایی هستن که دارن تو زندگیشون چیزای جالب و قشنگ رو پیدا میکنن و به بقیه هم کمک میکنن اینکارو بکنن🤔...یه ایول بهشون بدهکارم واقعن😄😉...چون حتا پستای بقیه رو هم که می خونم حس قشنگ اونا رو می چشم!😎

پس با توجه به مقدمه بالا خدمت برگزار کنندگان چالشها عرض میکنم که:ایول بابا!...👍

 

این چالشی که تیتر لو میده اسمش چیه...از وبلاگ ماجده بانو شروع شده و یه دعوت همگانی کردن که منم خیلی شیک و مجلسی به خودم گرفتم !😎

 

ولی هر چی فک می کنم می بینم نمی دونم چه جذابیاتایی تو زندگیم دارم...🤔

 

آها یادم اومد😁...یکیش اینه:

 

ال ای دی سبز!

 

بله😄...این زیبا صورت 🤪و زیبا سیرت💖 که مشاهده میکنین با تمام چشم نوازی 👁‍🗨باعث شده ارتباطات بین من و شما عزیزان به سهولت صورت گیرد...😁

البته اینا ظواهر امر رو تشکیل میدن ولی خب باز هم من دوسشون دارم!🙄😁(چراغای مودم هستن😉!)

 

 

و بعد این تصویر که خدمتتون هس:

 

 

جذابیتای من

 

 

یک الخطاط در سمت چپ تصویر هس😶(یا به قول اونایی که باکلاس ترن:ملیسا!😄) و دوتا راپید😁😁هم هس که بیشتر طراحیای بی حالیامو با اونا میکشم😶(و البته دقت چندانی هم به خرج نمیدم🙄...چون خستم! یا به عبارت دیگه:تنبلم!😁)

 

اون خودکارای رنگی ام 🟪🟦🟩🟧 که برا تهیه کمیک کلاس زبان خریده بودمشون😊...(اگه حافظم درس بگه!🤔)

 

ماژیک فسفری گرامی🖍 هم به جهت اینکه دل رنجورشو بیش از این نرنجونم گذاشتم کنار بقیه باشه😅...آخه کلن ازش استفاده نمیکنم ولی خب گفتم حالا که انقد تنهاس و کاربردی نداره بزار عکسش کنار بقیه باشه تا ازین بی کاربرد تر نشده!😊

اونام که در گوشه نشستن اتود و مغز مداد✏هستن و پایه و بنای حقیقی هر نقاشی😃!...همچنین گذشته بر اینها بسیار وفا دار😎!...

 

محو کن هم متاسفانه ناخوش احوال بود 😶و چهره اش پریشان😐...از این جهت در این عکس دست جمعی حضور بهم نرسانیده و ترجیحن در جامدادی به استراحت پرداختند!😁

 

 سالنامه عزیز 📓سال ۹۸ از علاقه مندیهای بنده هس 😁که مال یه شرکت ساخت تجهیزات پزشکیه🤨...حسش نبود دفتر نقاشی و طراحی و اینجور چیزا بگیرم و الان از ایشون دعوت به کار کردم!😶😁...چون با یه دفتر خط دار از نیاز به استفاده از خط کش بی نیاز میشم!😎(تنبلی هم یه حدی داره...منکه دیگه شورشو در آوردم!😅) خواستم ازین گرامی هم در انتها یادی کرده باشم!

 

و البته تا یادم نرفته باید به حضورتون عارض باشم که اصل کاری همون نقاشیا و اسامی نوشته شده داخل سالنامه ان😃...چون تا ایده ای برای طراحی و نقاشی نباشه همه این دوستان معطل و بیکار باید تو جامدادی دورانی رو که بی شباهت به بازنشستگی نیس رو از سر بگذرونن😁!(که البته همچین تعریفی هم ندارن چون طبق معمول از سر بی حوصلگی و تنبلی رسم شدن!😐😑 و به احتمال زیاد بعد از مدتی مث بقیه نقاشیا جاشون توی سطل زبالس!🗑😁) و ایشون هم همراه سالنامه بودن و در تصویر حاضر نشدن!😅

 

 

امیدوارم جذابیتای زندگی شما خیلی جذاب تر از اینا باشه و موندگارتر😃...(که قطعن هس!😉)

 

و درنهایت چند کلامی با خوانندگان گرامی:

همگی به این چالش دعوت هستید😉...خانم و آقا👩👨...کوچیک و بزرگ👶👵!

و مث منکه دعوت ماجده بانو رو به خودم گرفتم😁....شما هم دعوت منو به خودتون بگیرید😉!

 

قربان شما: 😎😉Edi

 

Edi ...

راستی یه چیزی یادم اومد...😅

یه متنی هس که به هرکی نشونش دادم حالش خوب شده !😁

خودمم اون روز وقتی این حرفا رو شنیدم و بعد نوشتمشون حس خوبی داشتم !😊

امیدوارم به دل شما هم یه حالی بده!😉

 

خدا

 

فامیل معلمم هم آقای معلمی بود😎...انشاالله که همیشه حالشون خوب باشه😊

 

 

 

 

Edi ...

بی شک و شبهه می توانم بگویم:

اگر تو نبودی...زندگی چیزی را کم داشت!😶🤔

 

خرمگس🤪

 

اعصاب خوردیای بیدار شدن با تو را کم داشت...😅

ای خرمگس عزیز!🤪

Edi ...

I dont need a friend who changes when I change and who nods when I nod...my shadow does that much better.(Plutarch)

به دوستی که با تغییر من تغییر کند و هنگامی که سر تکان می دهم سر تکان دهد نیازی ندارم...سایه ام آن کار را بهتر انجام می دهد.(پلوتارک)

 

Friendship is unnecessary like philosophy like art...ht has no survival value;rather it is one of those things that give value to survival.(.S.Lewis)

دوستی غیر ضروری است مثل فلسفه مثل هنر...ارزش حیاتی ندارد;اما به حیات ارزش می دهد.(سی.اس.لوییس)

 

 

 

کتاب : دوستی

به ترجمه و جمع آوری : آزاده دلشاد

 

Edi ...

اول از همه که به حضرت معصومه عزیز تولدشونو تبریک عرض میکنم✨🎉🎆🎇 و آرزو میکنم یه نیم نگاهم به ما نمایند🙄😅 تا بلکه یا ما به راه راست هدایت شیم 😄یا راه راست به سوی ما کج شود!😁

 

جاداره به دخترهای عزیز هم تبریک عرض کنم 😉و همچنین زندگی ای :

✔به زیبایی گلهای🌸🌺🌷🌻🌼🌹☘ روی دامنای گل منگلی 🥻

✔و به خوشرنگی❤🧡💛💜💙💚🤎🖤🤍 روسریهای تو مغازه ها 🧣

✔و به متنوعی 🟠🟧🔶🔺مانتوهای پشت ویترینا 🧥

✔و به راحتی کفش تن تاک مدل رامش👟

✔و به خوش فرمی(خدایی دیگه اینو نمیدونم چی بزارم!🤔) لباسای مجلسی 👗

✔و به آرامش😌 لباس گشادای تو خونه ای 👘

 براتون آرزو دارم😁!

(به علت کمبود شکلک ها هم نشد شکلکا با جمله قبلیشون خیلی مرتبط باشه!😅😁)

Edi ...

یه چالش به اسم «مرام نامه وبلاگ من😊» چن وختی راه افتاد که دست به دست گردید...🖐✋✊🖖(اینا دستایین که توش گردیده!)

 

منم که نخود هر آش🍵...انقد اینور اونور سرک کشیدم😁 که حالا یه سری (شامل خودتون) منو شناختن دیگه!😅...و منم دعوت شدم😁(ممنون...منم از دیدنتون خوشوقتم!🙄😁😎)

 

در ابتدا که فک کنم این چالشه از وبلاگ آقای...سربه هواشروع شده...🤔😄

و البته لازم به ذکر می باشد که از طرف ماجده بانو و امیر خان دعوت به این چالش شدم...(با عرض تشکر)😉

 

خب اینم مرام نامه منه😎:

لطفن هرکار میکنید بکنید...فقط وقتی هر مطلبو میخونید تهش لبخند بزنید!😃😉

و

اگه سخنی از جانب من به شما رسیده که باعث ناراحتیتون شده حتمن بگید تا از دلتون دربیارم...چون به هیچ وجه دوست ندارم ناراحتتون کنم...هیچکدومتونو!😊

همچنین:

اینجانب بر این موضوع نیز تاکیدِ أکید و مؤکد هم دارم که : لطفن حتمن در این وبلاگ بامرام باشید!😃😎

 

البته اینم بگم که هرکی این مطلبو میبینه بنویسه دیگه(یقینن بیشتر از ۵ نفر دیدن دیگه؟)...

 

«و اما نکته ای درباب دعوت:

✔این دعوت کاملن رسمی بوده...با کت🧥 و شلوار👖 اتو کشیده(برای آقایان) یا کت🧥 و دامن👗(ببخشید انگار دامن تنها نداریم🤔... بانوان عزیز!رو همین کت بپوشین لطفن🙄😄) اتو کشیده آنرا بجا آورید...حالا چون شمایید با لباس خز پارتی هم بود عب نداره!..

✔لطفن مطلب چالش رو هم با دو کلمه کلیدی:چالش مرامنامه و چالش مرام نامه انتشار دهید!»

 

 

«توجه:این شکلکه(همین😁)دندوناش یکی در میون نریخته...اتفاقن ارتودنسی هم هس...ولی خب انگار میترسه کسی دندوناشو چشم بزنه(😶)!برا همین اینجوری یکی درمیون نشونشون میده(😐😑)!دلیل منطقی تری اگه سراغ داشتین در جریان بگذارید🤔...باتشکر😉»

 

 

قربان شما: 😎😊Edi

 

Edi ...
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
Edi ...

و بی شک زندگی از آنجایی آغاز می شود که...

اراده کنی!

 

مگه غیر از اینه؟😉

 

تنها عکسی که اندازه یه سر سوزن به متن بالا ارتباط داشته باشه همین تخم مرغس!😶😁

 

تخم مرغ😶

 

به افتخار این تخم مرغم آهنگ «بشکن بشکنه» رو تو دلتون بخونید!🙄

تا دوستان اراده کنن و تخم مرغو قبل از اینکه تبدیل به 🐥 شه بشکنن وگرنه همون املت و نیمروی حاضریه نصف شبم از دست میدن!😑😐😁

...با تشکر...😄

 

Edi ...

یه کتاب جذاب به قلم آقای مهرداد صدقی که طنز هم نوشته شده و داستانش به دهه 60 برمیگرده!

محسن همون شخصیته اصلی و راوی داستانه که فک کنم تو این جلد از کتاب سنین 10 تا 14 سال هست!

از قشنگترین قسمتهای این کتاب اونجاشه که عروسی برادر محسنه(ینی محمد)...

چون اون زمان آهنگای شاد و اینا نبوده محسن میره که از آقای اشرفی(ازون آدمای پولدار که با دلار کار میکردن و آهنگای غیر مجاز هم داشتن انگار!)یک ضبط استریو و چنتا آهنگ شاد و غیر مجاز قرض میگیرن برای عروسی محمد...

خلاصه که موقع ضبط یکی از آهنگا بی بی (مادر بزرگِ پدری محسن!) میاد و درباره دماغ عروس خانوم(به نام مریم)اظهار نظر میکنه و بعدم محسن رو راهنمایی میکنه تا یه وخ زنی نگیره که دماغش عین طوطی باشه!

در همین حین صدای بی بی مث یه پیش زمینه با آهنگ ضبط میشه...و اما توی عروسی:

 

 

Edi ...

به سراغ من اگر می آیید،

پشت هیچستانم...

 

پشت هیچستان جاییست،

پشت هیچستان رگ های هوا

پر قاصد هاییست،

که خبر می آرند

از گل واشده دورترین بوته خاک،

روی شن هایش هم

نقش های سم اسبان سواران ظریفیست که صبح،

به سر تپه معراج شقایق رفتند...

 

پشت هیچستان

چتر خواهش باز است،

تا نسیم عطشی در بن برگی بدود،

زنگ باران به صدا می آید...

 

آدم اینجا تنهاست،

و در این تنهایی

سایه ناروانی تا ابدیت جاریست...

 

به سراغ من اگر می آیید،

نرم و آسته بیایید،

مبادا که ترک بردارد

چینی نازک تنهایی من!

 

کتاب:حجم سبز

به قلم:سهراب سپهری

خیلی وخ بود برام سوال شده بود که قبل از "به سراغ من اگر می آیید..."چی بود...بلعخره پیداش کردم...laugh

 

 

 

Edi ...

بستنی

 

نام:بستنی

نام خانوادگی:کاکائویی

شماره ردیف:جهت تقلب در آخرین ردیف حاضر میشود ولیکن برای جذب دانش آموزان زرنگ به خود عطری میزند که نطق آنها را باز نموده و رام خود میکند!

شماره ملی:کد روی بسته بندی محصول که باید به 3000و یه عددی در ادامه اش بفرستید تا در قرعه کشی برنده یه دستگاه بسته سیر خرد کن شوید!

نام آموزشگاه:هنرهای اغفال!

آموزش پیشرفته در سطح:(آخرین سطح)102

آزمون :پایانی جهت ارائه مدرک اغفال!

 

winklaugh

Edi ...


!...Trusting in someone is one step forward from loving them

اعتماد داشتن به یه نفر، 
‏از دوس داشتنش یه قدم جلو تره...!

 

 

راستشو بخواین یه پست تو تلگرام بود!

برا اینکه کانالش ناراحت نشه از دستم هم آدرسشو میزارم :

@textatelier

دیدم جمله صحیحیه...گفتم بزارم خودم و وبلاگ خالیم و البته با همراهی شگفت انگیز آشنایان گرامی که دنبال میکنن باهم ازش فیض ببریم!

خوشت اومد وبلاگ جان؟...میفرمایند که:بله!شیفته و فریفته اش شدم...

یکی ام پیدا نمیشه بگه:تو که به اندازه کافی با خودت گپ میزنی...چرا باز داری روش مکتوب رو بکار میبری؟...والا...جار زدن افکارم یه حدی داره دیگه!

 

 

Edi ...

اول از همه که سلام عرض میکنم خدمت خودم که تنها کسی هستم که تو این صفه موجوده...الان فک کنم فقط خودم میدونم که همچین صفه ای هم هس...angel(میدونم شکلکش هیچ ربطی به متنش نداره...همینجوری گذاشتم چون تنوع شکلکا کمه...خواستم ازش استفاده کرده باشم!)

البته یه قسمت دنبال کنندگانم بوجود اوده که به اون بنده خدا (شایدم بنده خدا ها)خیلی خوش آمد و تبریک عرض میکنم که با من سگ در سگ آشنا ان...smiley

چون آخه کدوم آدم غریبه ای یه بلاگ خالیو دنبال میکنه...(چرا شکلک متعجب نداره؟ازونایی که سوالم دارن...)

بهتون از بابت آشنایی با شخص بنده و دیدن این پست...تبریک عرض میکنم!wink

راستی روندمم همونیه که همیشه بود...خب درسته چندین روش دارم و هیچ وخ یه روند عادی نداشتم...ولی منظورم همون درست و حسابیه هس!laugh

همون که متن از کتاب میذاشتمو اینا!wink

 

​​​​​

Edi ...